امروز: دوشنبه, ۴ مهر ۱۴۰۱ / قبل از ظهر / | برابر با: الإثنين 1 ربيع أول 1444 | 2022-09-26
کد خبر: 77475 |
تاریخ انتشار : چهارشنبه, ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ | ارسال توسط : |
194 بازدید
۰
| 4
ارسال به دوستان
پ

باشگاه خبرنگاران جوان نوشت:شاید خبر قتل پدری توسط دو دختر و همسرش و سپس مثله کردن جسد با اره برقی توسط آن‌ها، تکان دهنده‌ترین خبری بود که می‌شد در بین ساکنان پایتخت بپیچد و تازه آن زمان بود که همسایه‌ها فهمیدند در این خانه چه اتفاقاتی افتاده است.

 اشک توی چشم‌های رنگ عسلش حلقه می‌زند و می‌گوید: می‌دانم گناه بزرگی مرتکب شدم. می‌دانم هیچ توجیهی برای قتل یک پدر توسط دخترش وجود ندارد، اما دیگر تحمل آن زندگی را نداشتم. تحمل رفتار پدرم و حوادث تلخی که از کودکی تا آن روز تجربه کرده بودم، اما قبول دارم که راه اشتباهی را انتخاب کردم.‌ای کاش در این مدت با فردی آشنا می‌شدم که مرا بهتر راهنمایی می‌کرد یا می‌دانستم سازمان یا مرکزی وجود دارد که دخترانی مانند من می‌توانند به آن جا پناه ببرند. وی از شکنجه‌ها و آزار و اذیت روحی و جسمی پدرش می‌گوید، این که حتی در ۲۴ سالگی هم پدرش او و خواهرش را با کمر بند مورد ضرب و شتم قرار می‌داده و….

میترا یکی از آن دو خواهر می‌افزاید:من توی مغازه همراه پدرم کار می‌کردم و می‌دانید چه رنجی می‌کشیدم وقتی می‌دیدم من باید با کفش‌های پاره زندگی کنم و پدرم پول‌هایش را صرف خرید گوشی و سفر شمال با زنانی می‌کرد که با او دوست می‌شدند؟

به فرار از خانه فکر کردم، اما ترس از کارتن خواب شدن، معتاد شدن و گرفتار شدن به ماجراهایی که دامن دختران فراری از خانه را می‌گیرد باعث شد دنبال راه حل دیگری بگردم. شاید اگر یک فرد آگاه، یک مشاوریا یک روان شناس سر راهم قرار می‌گرفت من این راه حل را انتخاب نمی‌کردم. بارها از مادرم خواستم از پدرم طلاق بگیرد، اما او هم می‌ترسید از این که همین سقف روی سرش را هم ازدست بدهد یا این که بعد از طلاق پدرم برای انتقام جویی صدمه‌ای به ما بزند و به همین دلیل فقط از ما می‌خواست تحمل کنیم! اگر جسد پدرم را بعد از قتل مثله کردیم فقط به خاطر این بود که قصد خارج کردن جسد از خانه را داشتیم و نمی‌دانستیم چطور باید بدون این که همسایه هایمان متوجه شوند این کار را انجام بدهیم. در تمام لحظاتی که با اره مشغول مثله کردن جسد پدرم بودم، تنها چیزی که به من قدرت می‌داد نفرت بود و مرور لحظاتی که پدرم بیرحمانه با کمربند مرا می‌زد و توجهی به اشک‌ها و التماس هایم نمی‌کرد. در نهایت قبل از آن که موفق شویم جسد را از خانه خارج کنیم دستگیر شدیم.

۲۳۳۰۲

منبع خبر ( ) است و خبریا در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر میدانید، خواهشمند است کد خبر را به شماره 09800000000  پیامک بفرمایید.
لینک کوتاه خبر:

لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

از ارسال دیدگاه های نامرتبط با متن خبر،تکرار نظر دیگران،توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.

لطفا نظرات بدون بی احترامی ، افترا و توهین به مسٔولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.

در غیر این صورت مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.

نظرات و تجربیات شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرتان را بیان کنید

*

code

Scroll to Top